تبليغاتX
نیکی این جهان وآن جهان دردانش است وتباهی این جهان وآن جهان درنادانی است





اکرمو ا اولادکم احسنوا ادابکم

دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390

شبکه ی اجتماعی دانشگاه آزاد واحد ابرکوه

بازدید از این شبکه اجتماعی خالی از لطف نیست!

http://www.abarkouhiau.ac.ir/social

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 21:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم تیر 1390

حضرت سلیمان وملکه ی سبا

روزی حضرت سلیمان (ع) به لشكریانش دستور داد تا آماده شوند و همگی با هم به همراه حضرت سلیمان (ع) به زیارت خانه خدا بروند . در مسیر حركت شان به طائف رسیدند كه معروف به سرزمین مورچگان بود. پادشاه مورچه ها به آن ها دستور داد تا به لانه های خود در زیر زمین بروند . وقتی حضرت سلیمان (ع) به نزدیكی پادشاه مورچه ها رسید با مهربانی از او پرسید ؛ آیا نمی دانی كه پیامبران بر آفریده های او ظلم نمی كنند؟ متعجبم از این كه دستور دادی آن ها پنهان شوند. پادشاه مورچه ها گفت : این كار را به دلیل آن انجام دادم كه شاید تو و سپاهت ناخواسته آن ها را لگدمال كنید و نیز آن ها با دیدن نعمت های خدادادی و شكوه فراوان آن در شما نعمت هایی را كه خدا به خودشان عطا كرده فراموش كنند. حضرت سلیمان (ع) از پادشاه مورچه ها خداحافظی كرد و رفت

در مسیر مكه احساس كرد هدهد پیک مخصوص خود را نمی بیند لحظاتی بعد هدهد را دید كه بازگشته است. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 17:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389

داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

 داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

 قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبرعلي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: �آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : �تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟� گفت: �اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري

 نافرماني تو نمي کنم�. گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.�

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 21:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم شهریور 1389

آيا علم با دين ناسازگار است؟

قبل از هرچيز لازم است دربارة واژه‌هاي علم ودين توضيحي داده شود.
دين اصطلاحاً به معناي اعتقاد به آفريننده اي براي جهان و انسان ودستورات عملي متناسب با اين عقايد مي باشد. از اين روي، كساني كه مطلقاً معتقد به آفريننده‌اي نيستند و پيدايش پديده‌هاي جهان را تصادفي، و يا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادي وطبيعي مي‌دانند «بي‌دين» ناميده مي‌شوند. اماكساني‌كه به آفريننده‌‌اي براي جهان معتقدند هر چند عقايد ومراسم ديني ايشان، توام با انحرافات و خرافات باشد، «دين‌دار» شمرده مي‌شوند و بر اين اساس اديان موجود در جهان به حق وباطل، تقسيم مي‌شوند و دين حق عبارت است از آييني كه داراي عقايد صحيح بوده و رفتار‌هايي را مورد تأكيد قرار دهد كه از ضمانت كافي براي صحت و اعتبار، برخوردار باشند.[1] به عبارت ديگر دين «حق» روش مخصوصي است كه صلاح دنيا را به گونه‌اي كه موافق كمال اخروي و حيات دايمي حقيقي باشد، تامين نمايد. مطابق اين تعريف دين بايد هم به دنيا و هم به آخرت بپردازد. دين بايد براي دنياي مردم قوانيني را ارايه دهد كه تأمين كننده كمال اخروي آنها باشد.[2] اما واژة علم معاني اصطلاحي مختلفي دارد كه در اينجا به دو مورد از آن اشاره مي‌كنيم.
1- مجموعه قضاياي حقيقي كه از راه تجربه حسي، قابل اثبات باشد و اين همان اصطلاحي است كه پوزيتويستها به كار مي‌برند و بر اساس آن، علوم غيرتجربي را «علم» نمي‌شمارند. جعل اين اصطلاح از طرف پوزيتويست‌ها مبني بر ديدگاه خاص ايشان است كه دايره معرفت يقيني و شناخت واقعي انسان را محدود به امور حسي و تجربي مي‌پندارند و معارف تجربي مانند الهيات را اموري بي‌معنا و يا كاذب تلقي مي‌كنند. متأسفانه اين اصطلاح، در سطح جهان رواج دارد و بر طبق آن، علم در مقابل فلسفه قرارگرفته است[3].
2- مجموعه قضاياي حقيقي اعم از اينكه از راه تجربه به دست آمده باشد يا از راه عقل كه در اين اصطلاح علم شامل تمام معارف غير وحداني مي‌شود و مراد ما از علم در اين مقاله نيز همين معنا است. گرچه ممكن است كسي معناي اول را بپذيرد و رابطه آن را با دين مورد بررسي قرار دهد . ذكر اين نكته نيز لازم است كه گاهي مسئلة رابطة علم و دين به صورت رابطه علم و ايمان نيز مطرح مي‌شود. حال پس از بيان مقدمه فوق ابتدا به ديدگاه‌هاي موجود در زمينه رابطه علم ودين اشاره مي‌كنيم سپس با نقد آنها ديدگاه‌‌ مورد نظرمان را بيان مي‌‌كنيم.
به طوركلي سه ديدگاه در زمينه رابطة علم و دين وجود دارد:
1 . عده‌اي بر اين باورند كه دين و علم با يكديگر متعارضند و رابطة ميان آن دو، هرگز صلح آميز نبوده است بلكه پيوسته جدال انگيز بوده است .به عقيده اين گروه آدمي به دليل پيشرفت دانش و تكامل عقل وي نيازي به دين ندارد. مطابق اين تلقي علم و دين رقيب يكديگرند لذا رابطة آنها با يكديگر خصمانه است.
آگوست كنت (1798 ـ 1897 م) و اسپنسر (1820 - 1903) مذهب و دين را مولود جهل بشر مي‌دانستند و راسل دين را ناشي از ضعف و زبوني (ترس) مي‌دانست كه با پيشرفت دانش بشري، دين به تدريج جاي خود را به علم مي‌دهد و در نهايت اين علم است كه يكه تاز ميدان مي ‌شود.
شگفت آور اين است كه آگوست كنت با اينكه مرحله ديني را پايان يافته مي دانست و قايل به ورود بشر در مرحله علمي بود لكن سر انجام به ضرورت دين براي بشر، اعتراف كرد ولي معبود آن‌ را انسانيت قرار داد و خودش عهده دار رسالت اين آيين شد و مراسمي براي پرستش فردي و گروهي، تعيين كرد[4].
2 . عده‌اي ديگر معتقدند كه علم و دين را مي توان از مقولاتي تلقي كرد كه به دو ساحت كاملا جدا گانه تعلق دارند. طبق اين تلقي تمايز چشم‌گير علم و دين ناشي از تمايز موضوعات، روشها و غايات آنها است. بنا بر اين امكان بروز هرگونه تعارض ميان آنها منتفي است.
ديدگاه كلامي‌اي كه به نواورتودكسي معروف است و ديدگاه فلسفي اگزيستانسياليسم، هر دو به نحو بسيار مشابهي معتقدند كه ميان علم و دين تباين جدي وجود دارد. كارل بارت، متأله پروتستان (1886 - 1968) كه نماينده نامدار نواورتودكسي است معتقد بود كه الهيات و علم با موضوعات اساساً متفاوتي سرو كار دارند. موضوع الهيات تجلي خداوند در مسيح است، و موضوع علم، جهان طبيعت. به لحاظ غايت نيز، غايت دين آن است كه شخص را براي مواجهه خداوند آماده كند. اما معرفت علمي در پي آن است كه الگوهاي حاكم بر جهان تجربي را بشناسد[5].
3 . ديدگاه سوم آن است كه ميان علم و دين رابطة تنگاتنگي وجود دارد و آن دو مكمل يكديگرند و هر گاه به تنهاي اخذ شوند كارائي‌شان ناقص و ناتمام است.
نقد و بررسي:
اما راجع به ديدگاه اول ذكر چند نكته لازم است: اوّلاً انديشه تضاد علم و ايمان مي تواند عوامل مختلفي داشته باشد كه از جمله آنها برخي از قسمتهاي تحريفي عهد عتيق است.
عامل ديگر كه در پيدايش انديشه تضاد علم و ايمان مؤثر بود برخورد خشن آباء كليسا با علم و عالمان زمان در قرون وسطا مانند كپلر و گاليله است كه بر خلاف معتقدات مورد قبول آن‌ها نظرياتي را مطرح كردند، و همين امر باعث پيدايش تنفر تدريجي از دين و اقبال عمومي نسبت به علوم طبيعي شد تا بدان‌جا كه سر از پوزيتويسم و ساينتيسم درآورد و علم را حلّال همة مشكلات دانستند.
ثانياًَ: لازمة ديدگاه اول اين است كه علم و دين «عقل و وحي» در يكجا جمع نشوند «عالمان بي دين يا دين‌داران جاهل» در حالي كه بسياري از دانشمندان بزرگ، اعتقاد جزمي و يقيني به وجود خداي حكيم داشته و دارند مانند انيشتاين و كرسي موريسن و الكسيس كارل و دانشمندان برجستة ديگري كه مقالاتي پيرامون وجود خدا نوشته‌اند و بخشي از آن‌ها در كتاب اثبات وجود خدا گردآوري شده است. علاوه براينكه در خصوص دين اسلام اينكه در مبادي استنباط احكام فقها بالاتفاق عقل را در رديف كتاب «قرآن» و سنت (قول و عمل و تقرير پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - و ائمه اطهار- عليهم السلام -) قرار مي‌دهند بيانگر اين است كه اسلام قايل به تضاد ميان عقل و وحي نيست و هيچ‌گاه عقل قطعي را با نص يقيني در تعارض نمي‌بيند و از همين رو در مقابل انبياء كه رسولان ظاهري الهي‌اند از عقل به عنوان رسول باطني ياد مي‌كنند و راجع به علم نيز سفارش‌هاي فراواني كرده است تا آن‌جا كه در برخي روايات، پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - طلب علم را بر هر مسلماني واجب شمرده است.
اما دربارة ديدگاه دوم: لازمه سخن بسياري از طرفداران اين ديدگاه محدود كردن قلمرو دين به حوزة شخصي و خصوصي افراد و به انزوا كشيدن دين است و از دخالت دين در حوزة اجتماع و امروز مربوط به دنيا جلوگيري مي كند و سرانجام به جدايي دين از سياست مي‌انجامد و اين‌كه هدف بعثت انبياء تنها خدا و آخرت باشد. در حالي كه دين عهده دار سعادت دنيا و آخرت است و براي دنياي مردم نيز برنامه دارد و به آن جهت مي‌دهد.
نتيجه:
با توضيحات قبل روشن شد كه علم و ايمان نه تنها با يكديگر تضادي ندارند بلكه مكمل و متمم يكديگرند.
علم به ما روشنايي و توانايي مي‌بخشد و ايمان عشق و اميد و گرمي، علم ابزار مي‌سازد و ايمان مقصد، علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون، علم جهان را، جهان آدمي مي‌كند و ايمان، روان را روان آدميت مي‌سازد. علم زيبايي عقل است و ايمان زيبايي روح. علم امنيت بروني مي‌دهد و ايمان امنيت دروني. علم در مقابل هجوم بيماري‌ها سيل‌ها، زلزله‌ها، طوفان‌ها، ايمني مي‌دهد و ايمان در مقابل اضطراب‌ها، تنهايي‌ها، احساس پوچ انگاري‌ها. علم جهان را با انسان سازگار مي‌كند و ايمان‌ انسان را با خودش.[6]

امروزه غالبا دريافته‌اند كه ساينتيسم «علم گرايي محض» و تربيت علمي خالص، از ساختن انسان تمام ناتوان است. علم انسان توانا و قدرتمند را مي‌سازد نه انسان با فضيلت. امروزه همه دريافته‌اند كه عصر علم محض به پايان رسيده است و يك خلاء معنوي جوامع بشري را تهديد مي‌كند[7].

منابعي براي مطالعه بيشتر:

1. ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، مركز نشر دانشگاهي.
2. خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، (قم، مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي، چاپ اول) 1379، گفتار چهاردهم.


[1] . مصباح، محمد تقي ، آموزش عقايد، ج 1 و 2 (تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ سيزدهم، پائيز1374) ص 28.
[2] . نصري، عبدالله، انتظار بشر از دين ( موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، بهار 1378) ص 128.
[3] . مصباح، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج 1(تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ ششم، پائيز 1373) ص 64.
[4] . همان ص 459.
[5] . مايكل پترسون وديگران، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني تهران، طرح نو، چاپ اول1376ص 366.
[6]. همان ص 32.
[7]. همان، ص 33.
نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 23:25 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم مرداد 1389

هدیه حاج حسنعلی نخودکی به امام خمینی(ره)

 

از حضرت آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است که:

در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند.

امام امت (ره) که در آن زمان شاید درحدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می گوید: من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می آید و می گوید چه کار دارید؟

امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟
حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و درهر جائی به کار نبرید؟

امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی توانم چنین قولی به شما بدهم.
حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد وفرمود: حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن این که:
بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هوالعلی العظیم» می خوانی.

و بعد تسبیحات فاطمه زهرا(س) را می گویی.
وبعد سه بار سوره توحید «قل هوالله احد» را می خوانی.
و بعد سه بار صلوات می گویی:اللهم صل علی محمد و آل محمد
و بعد سه بار آیه مبارکه: و من یتق الله یجعل له مخرجا. و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد، و هرکس برخداوند توکل کند کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، و خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است.) را می خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.
منبع: مجله بشارت، ش ??، صادق زینی لشکاجانی.(سایت شیعه ها)

اللهم اجعلنامن انصارالمهدی(عج)

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 23:8 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم تیر 1389

ورتا نخستین اندیشمند و فیلسوف زن جهان

بانو ورتا ( 314 تا 240 پیش از میلاد ) نخبه و خردمند بزرگ تاریخ ایران از شاگردان آرشیت بود در 15 سالگی همه دانش های زمان خویش را آموخت . 

آرشیت او را بهترین جانشین خویش می دانست . ورتا فیلسوفی بزرگ بود مورخان شرق او را مرجع دانش جهان در زمان زندگی اش می دانستند از همه جای دنیا برای آموختن به سویش می آمدند دانش نامه او (( مادر )) نام دارد . 

او را پس از آرشیت خردمند از اولین نظریه پردازان دموکراسی می نامند . که در نهایت آن اندیشه ها توسط مهرداد یکم پادشاه اشکانی به شکل ایجاد مجلس مهستان بروز یافت . او در سپیده دم 4 اکتبر 240 پیش از میلاد در زادگاهش سرخس ، در سن 74 سالگی توسط یکی از جاسوسان یونانی کشته شد .

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 11:23 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم خرداد 1389

نارسا نویسی

منبع : http://mobtakeran.com/tabid/211/Default.aspx

اصطلاح "نارسا نویسی"در مورد کودکانی به کار می رود که به رغم برخورداری از هوش طبیعی بسیار بد می نویسند.معمولاً این کودکان از نظر حواس بینایی ،شنوایی و.... سالم هستند،از امکانات خانوادگی وآموزشی و به طور کلی محیط مناسبی بر خوردارند و دارای نابهنجاری شدید رفتاری نیستند. با وجود همه اینها پیشرفت آموزشی و درسی آنها به طور قابل ملاحظه ای کمتر از بهرهی هوشی ،سن و امکانات آموزشی ای است که از آن برخوردارند.این دسته از دانش اموزان در یک یا چند مادهی درسی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به نوشتن و املا مربوط است،به وضوح مشکل دارند.

 

به طور معمول،به دانش آموزانی بر چسب نارسا نویسی زده می شود که دو سال اول دبستان را پشت سر گذاشته باشند و به نوشتن غلطهای فاحش و زیاد ادامه دهند.این دانش آموزان طبقه ای از دانش آموزان با"اختلالات ویژه یادگیری"را تشکیل می دهند.

 

باید به خاطر داشت که در بسیاری از موارد مشکلات نوشتن (رونویسی)و املا (دیکته ) دانش آموزان ممکن است به علت تدریس ناکافی و نادرست معلمان تازه کار که خود از آموزش کافی بهره مند نیستند،باشد یا به دلایلی مانند غیبت های طولانی و مکرر دانش آموز با معلم از مدرسه، تغییر مدرسه، کلاس های پرجمعیت ، روابط نامطلوب دانش آموز و معلم و برنامه درسی نامناسب و مانند آنها باشد که در این صورت مشکل دانش آموز با تعریف مذکور تطابق ندارد و احتمالا با رسیدگی به وضع موجود و اصلاح آن برطرف می شود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 21:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم خرداد 1389

مرور کردن

تا حالا شده سر کلاس یا سرجلسه امتحان با این که درسی را که خوب خواندید ولی فراموش کنید و یادتان نیاید؟ در این جاست که باید به اهمیت مرور کردن پی ببرید.

زیرا با گذشت زمان مطالب به تدریج فراموش می شوند.

مراحل ورود اطلاعات به حافظه

مرور درس های همان روز یک نکته طلایی است، اگر از ابتدای سال به آن توجه کنید تا پایان سال به طلایی بودن آن پی خواهید برد.

مراحل مرور کردن:

1- بعد از یادگیری مطالب درسی: بعد از مدرسه و مطالعه درس

2- یک روز بعد: اگر خلاصه تهیه کرده باشید راحت تر مرور می کنید.

3- یک هفته بعد: روزهای جمعه و تعطیلی بهترین زمان است.

4- یک ماه بعد: آماده شدن برای آزمون که می توان با گرفتن یک تست جامع، بهترین مرور را انجام داد.

 

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 22:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم دی 1388

نمونه سئوالات کلاس پنجم

سوالات مدنی پایه پنجم – آذر ماه88-دبستان شهید غلامعلی فلاح

1

در چه تاریخی حکومت ایران به جمهوری اسلامی تبدیل شد؟

12فروردین 1357                                                22بهمن    1357

12بهمن1357                                                     12فروردین1358

2

تصویب قوانین د رکشور برعهده کدام قوه است؟

قوه مجریه £                   قوه قضاییه £                   قوه مقننه£                        رهبری£

 

3

مهم ترین نیاز هرجامعه چیست؟

رهبری £                     قانون £                         مجلس £                           دادگستری£

 

4

در جای خالی کلمه مناسب بنویسید.

-          بالاترین مقام کشور ما،مقام .............است

-          دولت از................و....................تشکیل شده است.

-          روش اداره هر کشور در...................آن کشور مشخص شده است.

-          پس از پیامبر رهبری جامعه اسلامی برعهده ی .............................است.

-          کشور ما تاقبل از پیروزی انقلاب اسلامی ....................نداشت.

-          رسیدگی به شکایات واختلاف های مردم برعهده ی ................است

-          انقلاب اسلامی ما برپایه ..................و.......................و......................به پیروزی رسید.

-          پس از رحلت امام خمینی در سال 1368 ....................به عنوان رهبر انتخاب شد.

 

5

جملات صحیح یا غلط را مشخص کنید.

-          حکومت اسلامی ما ازنوع ولایت فقیه است.     صحیح                   غلط

-          بیش از 98درصد مردم به حکومت اسلامی رأی آری دادند.   صحیح                   غلط

-          قوه مجریه از شورای نگهبان ومجلس شورای اسلامی تشکیل شده است. صحیح                   غلط

-          نظارت برکار قوای سه گانه برعهدهرییس جمهور است  صحیح                   غلط        

6

استقلال یعنی چه؟

 

 

 

7

حکومت اسلامی چه نوع حکومتی است؟

 

 

 

 

8

قوه قضاییه وظایفی دارد؟

 

 

 

9

سه صفت رهبر جامعه اسلامی چیست؟

 

 

10

چرا رهبر جامعه اسلامی باید به اوضاع جامعه خود به خوبی آگاه باشد؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 11:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم آبان 1388

علل خستگی

 امام علی (ع) فرمودند:

إن‎‏َّ هذِِهِ الْقُلوبَ تَمَلُّ‏‏‎ُّ كَما تَمَلُّ الْأبْدانُ فَابْتَغوا لَها طَرائِفَ الْحِكَمِ.


دلها مانند بدنها خسته می‌شوند پس (برای رفع خستگی آنها) حكمتهای تازه بجویید.(نهج البلاغة، حكمت91)

 

به نظرشما علل خستگی برخی ازمعلمان چیست ؟

نوشته شده توسط فاطمه فلاح زاده ابرقویی در 20:19 |  لینک ثابت   •